![]() |
![]() |
|
|
عشق تنها ثروتی است که هر چه بیش تر خرجش کنید ثروتمندتر می شوید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 21:34 توسط Sara |
|
به عزیزم آموختم چگونه به عزیزش دروغ بگوید اولین باری که اشک هایم را پنهان کردم پشت لبخنهایم برای دروغش حالا عزیزم از من دلگیر می شود وقتی می فهمم به من دروغ می گوید...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 21:47 توسط Sara |
|
![]() یادمان باشد در " محبت " هیچ گاه دخلمان بیش تر از خرجمان نشود!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 20:1 توسط Sara |
|
![]() عجیبیم ما آدم ها یک شب حوصله یک دوستت دارم گفتن را هم نداریم و شبی دیگر صدای شعر عاشقانه ای که سال ها پیش در سرزمینی دور سروده شده در حنجره ما جاری می شود می خواهیم صدای عشقمان حتما به گوش معشوق برسد عجیبیم ما آدم ها ( تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم )1 سارا ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. پل الوار- ترجمه احمد شاملو 22 آبان 1390- 11:29
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 21:34 توسط Sara |
|
![]() اگر حساسم یا محکم اگر می شکنم یا می ایستم اگر می ترسم یا با شهامتم اگر نگران می شوم یا آب در دلم تکان نمی خورد اگر تردید می کنم یا مطمئنم اگر بغض می کنم یا می خندم اگر می دوم یا می ایستم اگر سخت می گیرم یا آسان می گذرم فقط برای این است که دیوانه ام اعتراف می کنم دیوانه تو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 20:41 توسط Sara |
|
|
امشب را تنها خواهم ماند تا به خودم ثابت کنم کسی رفیق تنهایی نیست سارا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 15:56 توسط Sara |
|
![]() نمی دانم آیا من همان کودکم که دیروز با مشتی تخمه آفتاب گردان که دانه دانه مغز می کرد ودر دست جمع می کرد از ته دل خنده سر می داد؟ همان کودکی که وقتی آش نمی خورد و می گفتند این آش گیلاس است، با تمام وجود مزه گیلاس ها را در آش احساس می کرد. همانی که با کمی گٍل دنیایی از موجودات خیالی عجیب و غریب می ساخت و بلندترین جای دنیابرایش بالای تاب بود وقتی با سرعت به سمت آسمان می رفت. همانی که بزرگ ترین نگرانی زندگیش غرق شدن زنبورها در آب استخر بود. کجا رفتید ؟هان؟ کجا رفتید کودکانه های سفید دست نایافتنی؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 12:6 توسط Sara |
|
![]() آن قدر کودک درونم بهانه ات را می گیرد که چیزی نمانده دیوانه شوم چقدر بگویم فردا می آیی؟ سخت است هم کوچک و هم بزرگ بودن!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 15:26 توسط Sara |
|
![]() کودکی در فضای سفید بی کران می دود به دنبال بادبادک کاغدی با آن گوشواره های حلقه ای بلندش تو آن کودکی و من آن بادبادک کاغذی بلند پرواز با آن گوشواره های حلقه ای بلندم ... سارا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 21:46 توسط Sara |
|
|
باور کن دلم می پوسد ، می گیرد ، می میرد وقتی حوصله ات حتی دنبال لباس هایت هم می رود اما دنبال من...نه ! کاش لا اقل تو برچسب "شکستنی است" را روی دلم می دیدی ! سارا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 17:36 توسط Sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
khode sara
motevevalede 23 mordade 1366 نقاش من همان هستم كه روي گورخر خط راه راه رسم مي كنم روي قورباغه خال مي گذارم و با اين قلم و اين رنگ نقطه هاي خوشگل روي پلنگ نقاشي مي كنم. پوست سمور را قشنگ تر مي كنم قرمز خوشرنگي رو سينه سينه سرخ مي زنم و وقتي پرهاي خرمگس تيره مي شود رنگ نقره اي رويش مي پاشم تا بهتر از پيش بدرخشد و برق بزند جك فراست را مي گوئي؟ او پاره وقت كار مي كند سرو كارش با برگها و درختها و چيزهاست او از من معروف تر است اما من از او خوشبخت ترم چون من آنهايي را كه رنگ مي كنم كه مي پرند، مي دوند، آواز مي خوانند. شل سیلور استاین |
| پیوندهای روزانه |
|
academyhonar نقد فیلم ... ♥ ♥ ♥ خودِ سارا ♥ ♥ ♥ ... آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
دست نوشته های یک مغز خاموش(رائین) آرامگاه دل من مادمازل زنیکه وقتی یک بداخلاق مهربان میشود روز نوشته خط خطی های خاطرات شعر جنوب صحنه خالی CrAzY GhOsT اندیشه های جاری ذهن من |
|
RSS
|